تبليغاتX
ز هر دانشی چون سخن بشنوی از آموختن یک زمان نغنوی سرزمین آرزوها Land of Dreams

سرزمین آرزوها Land of Dreams

به سرزمین آرزوها خوش آمدید

دو واژه پارسی‌ درست

 

دو واژه پارسی‌ درست

لطفا جهت آگاهی دوستان و احترام به کلمه پارس  ,  به دوستان
فارسی زبان خود اعلام نمایید که :  سگ واق واق می‌کند نه پارس. این
ضربه‌ای بود که از تازیان خورده‌ایم که می‌خواستند ما پارسیان را خرد و
کوچک کنند که این لقب را به صدای سگان دادند



غذا در زبان عربی یعنی پس آب شتر یا همان ادرار(با پوزش فراوان)

است که این هم یکی دیگر از ضربه‌های تازیان هست که به هنگام

خوردن شام یا ناهار به ایرانیان شکست خورده می‌گفتند ، بگویید: غذا می‌خوریم.
به جای کلمه غذا از خوراک   پارسی استفاده نمائید. سپاس گذارم.


خواهشمندم این دو مورد را به  دوستان فارسی زبان خود گوش زد کنید. جهت اطلاع بیشتر می‌توانید به لغت‌نامه دهخدا مراجعه نمایید

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/11/03ساعت 21:35  توسط بزرگمهر  | 

نام روزهای هفته‌ی فرنگی از گاهنامه‌ی کهن ايرانی برگرفته شده است

 

 

نام روزهای هفته در ايران کهن بدين گونه بوده است:

 

کیوان شید = شنبه

مهرشید = یکشنبه

مه شید = دوشنبه

بهرام شید = سه‌شنبه

تیرشید = چهارشنبه

هرمزشید = پنج‌شنبه

ناهیدشید یا آدینه = جمعه

 

 

اينک با بررسی ريشه‌های اين واژگان به اين بر‌آيند ساده می‌رسيم:

 

کیوان شید = شنبه

Saturday = Satur + day

Saturn = کیوان

------------------------------------------------------------------------------

مهرشید = یکشنبه

Sunday = Sun + day

Sun = خور (خورشید) = مهر

------------------------------------------------------------------------------

مه شید = دوشنبه

Monday = Mon + day

Moon = ماه

--------------------------------------------------------------------------------

بهرام شید = سه‌شنبه

Tuesday = Tues + day

 * Tues = god of war = Mars = بهرام

*

Tuesday 

O.E. Tiwesdæg, from Tiwes, gen. of Tiw "Tiu," from P.Gmc. *Tiwaz "god of the sky," differentiated specifically as Tiu, ancient Germanic god of war, from PIE base *dyeu- "to shine" (see diurnal). Cf. O.N. tysdagr, Swed. tisdag, O.H.G.ziestag. The day name (second element dæg, see day) is a translation of L. dies Martis (cf. It. martedi, Fr. Mardi) "Day of Mars," from the Roman god of war, who was identified with Germanic Tiw (though etymologically Tiw is related to Zeus), itself a loan-translation of Gk. Areos hemera. In cognate Ger. Dienstag and Du. Dinsdag, the first element would appear to be Gmc. ding, þing "public assembly," but it is now thought to be from Thinxus, one of the names of the war-god in Latin inscriptions.

---------------------------------------------------------------------------

تیرشید = چهارشنبه

Wednesday = Wednes + day

* Wednes = day of Mercury  = Mercury = تیر

*

Wednesday 

O.E. Wodnesdæg "Woden's day," a Gmc. loan-translation of L. dies Mercurii "day of Mercury" (cf. O.N. Oðinsdagr, Swed.Onsdag, O.Fris. Wonsdei, M.Du. Wudensdach). For Woden, see Odin. Contracted pronunciation is recorded from 15c. The Odin-based name is missing in German (mittwoch, from O.H.G. mittwocha, lit. "mid-week"), probably by influence of Gothic, which seems to have adopted a pure ecclesiastical (i.e. non-astrological) week from Greek missionaries. The Gothic model also seems to be the source of Pol. sroda, Rus. sreda "Wednesday," lit. "middle."

--------------------------------------------------------------------------

هرمزشید = پنج‌شنبه

Thursday = Thurs + day

* Thurs = Thor = day of Jupiter = Jupiter = هرمز

*

Thursday 

O.E. Þurresdæg, perhaps a contraction (influenced by O.N. Þorsdagr) of Þunresdæg, lit. "Thor's day," from Þunre, gen. ofÞunor "Thor" (see Thor); from P.Gmc. *thonaras daga- (cf. O.Fris. thunresdei, M.Du. donresdach, Du. donderdag, O.H.G.Donares tag, Ger. Donnerstag "Thursday"), a loan-translation of L. Jovis dies "day of Jupiter," identified with the Gmc. Thor (cf. It. giovedi, O.Fr. juesdi, Fr. jeudi, Sp. jueves), itself a loan-translation of Gk. dios hemera "the day of Zeus."

-------------------------------------------------------------------------

ناهیدشید یا آدینه = جمعه

Friday = Fri + day

* Fri = Frig = day of Venues = Venues = ناهید

*

Friday 

O.E. frigedæg "Frigga's day," from Frige, gen. of Frig (see Frigg), Germanic goddess of married love, a West Germanic translation of L. dies Veneris "day of (the planet) Venus," which itself translated Gk. Aphrodites hemera. Cf. O.N. frijadagr, O.Fris. frigendei, M.Du. vridach, Du. vrijdag, Ger. Freitag "Friday," and the Latin-derived cognates O.Fr. vendresdi, Fr.vendredi, Sp. viernes. In the Germanic pantheon, Freya (q.v.) corresponds more closely in character to Venus than Frigg does, and some early Icelandic writers used Freyjudagr for "Friday." Black Friday as the name for the busy shopping day after U.S. Thanksgiving holiday is said to date from 1960s and perhaps was coined by those who had the job of controlling the crowds, not by the merchants; earlier it was used principally of days when financial markets crashed.

 

*با فراوان سپاس از گرامی ناهید*

+ نوشته شده در  جمعه 1390/10/16ساعت 19:14  توسط بزرگمهر  | 

گفتاری برگردانده شده بفردایین پارسی از زنده یاد "شریعتی " :

بیشترمردم میاستند بیداد وبیخرد وبیمهر؛ بااین، ببخشای توآنان را !

اگرمهربان باشی؛ تراآلایند بانگیزه هایی پنهان؛ بازمهربان باش!

اگرکامیاب شوی؛ دروغین دوستان وراستین دشمنان یابی؛ کامیاب شو!

اگرراه راستی ودرستی راپیمایی؛ فریبند ات؛ بااین، راه ات راپیمای!

آن را، چه رادرسالهایی درازساخته ای، باشد، فروپاشند، بازهم پیگیر!

اگربشادی وآرامش رسی؛ رشک ورزند؛ بااین، در شادی وآرامش مان! 

نیکیهای درون ات راگرفراموشند؛ بازهم پرازنیکی باش!

بهترین چیزها ات رابدیگران بخش، اگرچه هرگز بس نباشد!

سرانجام بینی:

هر، چه میهستد، میهستد درمیان تووخدا- نه درمیان توومردم.

+ نوشته شده در  شنبه 1390/09/05ساعت 15:36  توسط بزرگمهر  | 

ورودی بهشت و جهتم !!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/09/02ساعت 9:3  توسط بزرگمهر  | 

+ نوشته شده در  جمعه 1390/08/20ساعت 11:38  توسط بزرگمهر  | 

جشن آبانگان

 
 

آبان روز از آبان ماه برابر با 10 آبان در گاهشماری ایرانی

و چهارم آبان در تقویم امروزی



«... اینک آب­ها را می­ستاییم، آب­های فروچکیده و گردآمده و روان شده­ و خوب کـُنش ِ اهورایی را...»







«جشن آبانگان» جشنی است در گرامیداشت ستاره­ی روان (سیاره) درخشان «اَنَهیتَه / آناهید (زهره)» و رود پهناور و خروشان «اردوی / آمو (آمودریا)»، و بعدها ایزدبانوی بزرگ «آب»­ها در ایران


«اَردوی سوره اَناهیتا» Ardavi – Sura Anāhita ایزد‌بانویی ایرانی بسیار برجسته­ای است كه نقش مهمی در آیین­های ایرانی دارد و پیشینه­ی ستایش و بزرگداشت این ایزد بانو در فرهنگ ایرانی به دوره­های پیش از زرتشتی در تاریخی ایران می­رسد.


بخش بزرگی در کتاب اوستا به نام «آبان یشت»(یشت پنجم) که یکی از باستانی­ترین ِیشت­ها می­باشد به این ایزد بانو اختصاص دارد، در این یشت، او زنی است جوان، خوش اندام، بلند بالا، زیبا چهره، با بازوان سپید و اندامی برازنده، كمربند تنگ بر میان بسته، به جواهر آراسته، با طوقی زرین بر گردن، گوشواری چهارگوش در گوش، تاجی با سد ستاره­ی هشت گوش بر سر، كفش­هایی درخشان در پا، با بالاپوشی زرین و پرچینی از پوست سگ آبی. اَناهید گردونه­ای دارد با چهار اسب سفید، اسب­های گردونه­ی او ابر، باران، برف و تگرگ هستند.




او در بلندترین طبقه­ی آسمان جای گزیده است و بر كرانه­ی هر دریاچه­ای، خانه­ای آراسته، با سد پنجره­ی درخشان و هزار ستون خوش تراش دارد. او از فراز ابرهای آسمان، به فرمان اهورامزدا، باران و برف و تگرگ را فرو می­باراند.



نیایشگاه­های آناهیتا معمولا در كنار رودها برپا می­شده و زیارتگاه­هایی كه امروزه با اسامی دختر و بی بی مشهور هستند و معمولا در كنار آن­ها آبی جاری است، می­توانند بقایای آن نیایشگاه­ها باشند.
برخی حتی سفره­های نذری با نام بی بی (همچون بی بی سه شنبه) را بازمانده­ی آیین­های مربوط به آناهیتا می­دانند.



آناهیتا همتای ایرانی «آفرودیت»، الهه­ی عشق و زیبایی در یونان و «ایشتر»، الهه­ی بابلی، به شمار می­رود.



واژه­ی «آب» که جمع آن «آبان» است در اوستا و پهلوی «آپ» و در سانسکریت «آپه» Apa و در فارسی هخامنشی «آپی» می­باشد.


این آخشیج (عنصر) همانند آخشیج­های اصلی دیگر چون آتش و خاک و هوا در آیین­های ایرانیان باستان مقدس است و آلودن آن گناهی بس بزرگ است. برای هریک از چهار آخشیج امشاسپندی (فرشته) ویژه نامگذاری شده است. به گواهی اوستا و نامه­های دینی پهلوی، ایرانیان آخشیج­های چهارگانه را که پایه­ی نخستین زندگی است، می­ستودند.



در جشن آبانگان، پارسیان به ویژه زنان در کنار دریا یا رودخانه­ها، فرشته­ی آب را نیایش می­کنند. ایرانیان کهن آب را پاک (مقدس) می­شمردند و هیچ­گاه آن­را آلوده نمی­کردند و آبی را که اوصاف سه­گانه­اش (رنگ - بو - مزه) دگرگون می­شد برای آشامیدن و شستشو به­کار نمی­بردند.




«هرودوت» می­آورد :

«... ایرانیان در میان آب ادرار نمی­کنند، آب دهان و بینی در آن نمی­اندازند و در آن دست و روی نمی­شویند ...»



«استرابون» جغرافیدان یونانی نیز می­آورد :

«... ایرانیان در آب روان، خود را شستشو نمی­دهند و در آن لاشه، مردار و آن­چه که نا پاک است نمی­اندازند ...»



در برگردان فارسی آثارالباقیه ابوریحان بیرونی می­خوانیم :

«... آبان روز دهم آبان ماه است و آن را عید می­دانند که به جهت همراه بودن دو نام، آبانگان می­گویند. در این روز زو Zoo پسر طهماسپ از سلسله­ی پیشدادیان به شاهی رسید، مردم را به کندن قنات­ها و نهرها و بازسازی آن­ها فرمان داد، در این روز به کشورهای هفت­گانه خبر رسید که فریدون ، بیوراسب (ضحاک - آژی دهاک) را اسیر کرده، خود به پادشاهی رسیده و به مردم دستور داده است که خانه و زندگی خود را دارا شوند...»



در روایت دیگرى آمده است كه پس از هشت سال خشكسالى در ماه آبان باران آغاز به باریدن كرد و از آن زمان جشن آبانگان پدید آمد.



زرتشتیان نیز در این روز همانند سایر جشن­ها به آدریان­ها (آتشكده­ها) مى­روند و پس از آن براى گرامیداشت مقام فرشته­ی آب­ها، به كنار جوى­ها و نهرها و قنات­ها رفته و با خواندن اوستاى آبزور (بخشى از اوستا كه به آب و آبان تعلق دارد) كه توسط موبد خوانده مى­شود، اهورامزدا را ستایش كرده و درخواست فراوانى آب و نگهدارى آن را كرده و پس از آن به شادى مى­پردازند.



جالب این­جاست كه مى­گویند اگر در این روز باران ببارد، آبانگان به مردان تعلق گرفته و مردان تن و جان خویش را به آب مى­سپارند و اگر بارانى نبارد، آبانگان زنان است و زنان آب تنى مى­كنند.سروده‌ی جمشید زره‌پوش به خجستگی فرا رسیدن جشن آبانگان (دهمین روز از ماه آبان «روز آبان ایزد» گاهنمای زرتشتی – برابر چهارم آبان ماه گاهنمای رسمی کشور)

 

 

 

سروده‌ی جمشید زره‌پوش به خجستگی فرا رسیدن جشن آبانگان (دهمین روز از ماه آبان «روز آبان ایزد» گاهنمای زرتشتی – برابر چهارم آبان ماه گاهنمای رسمی کشور)

به رنگ برف کهساران / چو گلبرگ سپید یاس

زیبا بود تن پوشش / به نازک روسری نرم دیداری

نهفته خرمن پرتاب گیسویش / میان همگنان

با مرد و زن همراه / به دست هر یک عود و اوستایی


من سرگشته‌ی تنها / پریشان‌حال وشرمنده

شده محو تماشایش / نگاهش در نگاهم بست

با گرمی! / به چشمانش نگه کردم / چو دریایی

پر از امواج شادی بود / درون چشم زیبایش / محبت موج می‌زد / هزاران راز و رمز مهربانی

در نگاهش فاش جاری بود / به نرمی گفت می‌دانم! / فرامُش کرده‌ایی! / شاید نمی‌دانی!!!

که روز و ماه آبان است / جشن پاک آبانگان

که اینک من / به آیین نیاکانم / لباسی چون پریزادان / سپید سیمگون دارم / به دل شوری دگر دارم

به سر شوقی و آهنگی / خیال جویباران و / هوای بوستان دارم

در آنجا با سرودِ رود و بوی عود / به یاد ایزد آبان

سرایم «یشتِ آبان» را / سرودِ «آب‌زوران» را

برای باغ و بستان‌ها / برای رود و دریاها / شکوه و فر وزیبایی / فروانی و شادابی / تمنا از خدا دارم

بیا باهم درین شادی دل و جان تازه گردانیم / جهان زندگانی را بهشت جاودان سازیم

نگاهم از نگاه تو / گرفته پیش پاهایم / ز خجلت خیره ثابت ماند

زبس شرمنده گردیدم / که ننگم آمد از خویشم

منِ‌کرده فرامُش / رسم و آیین نیاکان را

چو کرمی / سر به چنبر برده از زشتی / به‌هر بیغوله می‌لولم

نه شوری و نه سودایی / نه عشق و مهر و پروایی

ز نادانی جفا کرده / به آیین و ره کیشم

زمانی ساکت وآرام / به دریای هزار اندیشه افتادم

در آن ژرفای پر غوغا / فروغی از درونم خاست

که تا اوج اهورایی / به شهر روشن زرتشت پی بردم

در آن شهری که شادی‌ها / چنان خون در رگ دلهاست

غم دنیا چو خاشاکی است / که بر امواج شادی‌هاست

در آنجا با غمی هرگز / دلی تنها نمی‌ماند

که هر دل را هزاران دل / همه درد آشنا باشد

ابر شهری که آیینش ریا نیست / کسی دینش به دنیایی نبازد

دروغ و کینه و پیمان شکستن / به شهر روشنش راهی ندارد

در آن شهری که زن همتای مرد است / شریک شادی و غم‌های مرد است

جدایی و جفا در کارشان نیست / اساس زندگانیشان اشویی است

تمام مردم، آب و باد و خاکش / چنان آتش به پاکی می‌ستایند

برای بهترین زندگی‌ها / همه آنرا مقدس می‌شمارند

بهین شهری که در جویش / زلال چشمه‌ها جاری‌ست

درختانش ز سرسبزی / در اوج حسن و زیبایی‌ست

هوای پاک دلجویش / نسیمی جانفزا دارد

ز هر سو بوی گلزاران / ز جانان بوی جان آرد

به کُرنش سر فرود آوردم و گفتم! / که اینست رسم و آیینی

اشوزرتشت سردار اشویی است / در آیینش سر مویی خطا نیست

خدایا جاودان بادا / چنین آیین والایی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/08/04ساعت 9:27  توسط بزرگمهر  | 

بانوی خلبان ایرانی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/08/03ساعت 23:22  توسط بزرگمهر  | 

بانوی ارتشی ایران

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/08/03ساعت 23:21  توسط بزرگمهر  | 

فشن در قدیم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/08/03ساعت 23:20  توسط بزرگمهر  | 

چکامه ای زیبا از استاد پرویز خمسه پور ( ایرانپور)

  

رخ ات دیدم، شدم شیدا،

گم بودم، شدم پیدا؛

پیدایی ام را تنها میبینی تو،

شیدایی ام را نیز میدانی تو؛

همه میاستند نابین، همه میاستند نادان،

شیدا هرگز نتواند استد چوآنان،

پیدا نیز هرگز نتواند بود پنهان؛

 ای بزرگمهر!

این چکامه رامیفرستم برای بینش ودانش ات چویک ارمغان.

 

 

ای دل انگیز شیدا!

مگربرروی زمین نشده ای پیدا؟

تاشیدایی رادرآوری بدلهای هزاران هزارپیروجوان

وداراوناداروشاه وگدا؟!

پس، دیگرمنشین درکنج تنهایی ازهمگان جدا،

برخیز! برخیز!

ازکنج تنهایی برآی!

این دلهارا برانگیز!

برانگیز! برانگیز! برانگیز!

تاشوند چوتو دل انگیز وشیدا،

تاشوند چوتو دل انگیز وشیدا.

 ایرانپور

+ نوشته شده در  جمعه 1390/07/29ساعت 21:45  توسط بزرگمهر  | 

 
ز هر دانشی چون سخن بشنوی از آموختن یک زمان نغنوی